تبليغاتX
  27=nojavan1996.blogfa.com
نوجوانان   27=nojavan1996.blogfa.com
  27=nojavan1996.blogfa.com
سلام !!!! می خوام برنامه امتحانی مون رو بزازم ....(مي دونين كه ما دوميم)

روز           تاريخ

اول راهنمايي

دوم راهنمايي

سوم راهنمايي

برگشت

 يك شنبه   ۱/۱۰

قرآن/انشا

قرآن/انشا

قرآن/انشا

۹:۳۰

دوشنبه      ۲/۱۰

ديني

عربي

حرفه و فن

۹:۳۰

سه شنبه   ۳/۱۰

(تعطيل)

زبان

تاريخ

۹:۳۰

چهار شنبه  ۴/۱۰

تاريخ/اجتماعي

ديني

جغرافي

۹:۳۰

پنج شنبه    ۵/۱۰

جغرافي

ادبيات

زبان

۹:۳۰

شنبه         ۷/۱۰

رياضي

فيزيك

فيزيك

۹:۳۰

يك شنبه     ۸/۱۰

(تعطيل)

جغرافي

ادبيات

۹:۳۰

دو شنبه     ۹/۱۰

شيمي/زيست

(تعطيل)

اجتماعي

۹:۳۰

سه شنبه  ۱۰/۱۰

زبان

شيمي/زيست

(تعطيل)

۹:۳۰

چهار شنبه ۱۱/۱۰

ادبيات

حرفه و فن

رياضي

۹:۳۰

پنج شنبه   ۱۲/۱۰

املا

املا

املا

۹:۳۰

شنبه        ۱۳/۱۰

فيزيك

رياضي

شيمي/زيست

۹:۳۰

يك شنبه    ۱۴/۱۰

حرفه و فن

تاریخ

عربي

۹:۳۰

دو شنبه    ۱۵/۱۰

تعطیل

تعطیل

تعطیل

۱۱

بعد از امتحان آخر مراسم عزاداريه و ما بايد تا ۱۱ بمونيم ولي بقيه روزها بايد تا ۹:۳۰ بمونيم

پي نوشت : امسال چرا برف نمياد تعطيل شيم .... ؟؟؟سال پیش این موقع ها بود که به خاطر برف تعطیل شده بدیم

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 14:40 توسط فرین |



در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 14:18 توسط فرین |


سلام!!!
برای این که خودتون رو در زمینه ی همدلی با دیگران مقایسه کنید ، با توجه به احساستان در هر مورد جواب درست را براي خود بنويسيد ...

۱) در مواقع اضطراري احساساتي مي شوم.

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۲) حتي وقتي مطمئن هسنم كه حق به جانب من است ، با صبر و شكيبايي به صحبت هاي ديگران گوش مي دهم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۳) در فيلم هاي گريه دار ، خودم را جاي شخصيت فيلم مي گذارم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۴) وقتي در كنار شخص افسرده اي قرار مي گيرم‌، ناراحت مي شوم و صحبت كردن برايم دشوار مي شود .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۵) وقتي دوستي درباره مشكلات شخصي اش با من حرف مي زند ناراحت مي شوم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۶) وقتي اختلافم با كسي زياد مي شود ، نمي توانم در همان لحظه آن را حل كنم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۷) ديگران مي گويند كه دل نازك هستم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۸) درباره حوادث خوب و بدي كه ممكن است برايم انفاق بيفتد خيال پردازي مي كنم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۹) جواب درست اغلب موضوعات شكل سفيد وسياه ندارد . اغلب واقعيت در حد فاصل اين دو قرار دارد .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

۱۰) وقتي در جمع به شخص تنهايي بر مي خورم ، اندوهگين مي شوم .

الف- ابدا           ب- تا اندازه اي        پ-تا حدود زيادي      ت- خيلي زياد       ث- دقيقا

.

.

.

محاسبه امتيازات

زن ها معمولا همدل تر از مرد ها هستند . از اين رو امتياز زن ها ۲ امتياز بيش تر از مرد ها است . براي محاسبه امتيازات خود به جواب هاي الف امتياز ۰ ، ب امتياز ۱ ، پ امتياز ۲‌، ت امتياز ۳ ، ث امتياز ۴ بدهيد .

امتياز ۴۰-۲۵ : ميزان همدلي شما بسيار زياد است . شما مي توانيد احساس ديگران را درك كرده و به ميزان زياد از آن ها حمايت و دلجويي كنيد .

امتياز ۲۴-۱۲ : ميزان همدلي شما در حد متوسط است . مي توانيد احساس ديگران را درك كنيد ، اما هميشه بلافاصله اين كار را نمي كنيد و

امتياز ۱۱-۰ : همدلي شما كم است . نمي توانيد احساس ديگران را درك كنيد و تا زماني كه جاي آن ها قرار نگرفته ايد نمي توانيد احساس كنيد كه چه مي كشند !!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:50 توسط فرین |


 

تابستون، امروز تموم می‌شه. حیف!

خداحافظ روزهای بلند

آفتاب درخشان

بعدازظهرهای داغ

خورشید مهربان

خداحافظ شلیل و هلو و هندوانه

گیلاس و زردآلو و خربزه

رز سفید و داوودی و اطلسی

سایه‌ی چنار و پیچ امین‌الدوله و رازقی

خداحافظ آب زرشک و خاکشیر و شربت آلبالو

خواب بعدازظهر و خنکای کولر و پنجره‌های روبرو!

ساعت‌های کش‌دار تنبلی

چه قدر زود گذشت

 

خداحافظ تابستون!

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 20:50 توسط فرین |


INTERVIEW WITH GOD


I dreamed I had an interview with god
God asked: So you would like to interview me
I said: If you have the time
God smiled: My time is eternity. What questions do you have in mind for me.
What surprises you most about human kind?
God answered: that they get bored with child hood. They rush to grow up and then, long to be children again.
That they lose their health to make money, and then lose their money to restore their health.
That by thinking anxiously about the future, they forget the present such that they live in neither the present and not the future.
That they live as if they will never die, and die as if they had never lived.
God's hand took mine and we were silent for a while.
And then I asked: As the creator of people what are some of life lessons you want them to learn.
God replied with a smile
To learn they can not make any one love them but they can do is let themselves be loved
To learn that it is not good to compare themselves to others
To learn that a rich person is not one who has the most but is one who needs the least
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love and it takes many years to heal them
To learn to forgive by practicing forgiveness
To learn that there are persons who love them dearly but simply do not know how to express or show their feelings
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
To learn that it is not always enough that they be forgiven by others, they must forgive themselves
And to learn that I am here
ALWAYS

خب جالب بود نه ؟؟؟

هم اکنون نیازمند رای های سبزتان هستیم!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 22:11 توسط فرین |


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 19:24 توسط فرین |


وای .... آخرین امتحانم به خوبی و خوشی به پایان رسید . دیگه تابسون شروع می شه و ....

? What time is it

Summertime

It's our vacation

? What time is it

Party time

That's right, say it loud

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 9:48 توسط فرین |


امروز یک دوست پیدا کردم که خوشحالم می کند

و من خوشحالم که او خوشحالم می کند

این خیلی مهم است

چون اگر من خوشحال شوم

همسایه هایم هم خوشحال می شوند

خانواده ام

دوستانم

و همه کسانی که هر روز می بینم هم

خوشحال می شوند

و اگر آنها خوشحال شوند

خیلی های دیگر هم

خوشحال می شوند

این طوری شاید

حال دنیا کمی بهتر شود

پس چه خوب است

که یک دوست پیدا کرده ام

که مرا خوشحال می کند

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 13:7 توسط فرین |


 

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم  

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

 

بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 10:42 توسط فرین |