تبليغاتX
  27=nojavan1996.blogfa.com
نوجوانان   27=nojavan1996.blogfa.com
  27=nojavan1996.blogfa.com

این وبلاگ تا اطّلاع ثانوی در حال پکش قرار خواهد داشت !! با تشکر !!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:21 توسط فرین و ثمین |


  
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 20:3 توسط فرین و ثمین |


yavare 2.3iiie man ..ke to too kelase mani .. baham Dge dars mikhunim .. yavare shadio ghamim ..hak shode esme man o to .. to dar o Dvare kelas .. nomarato emtehanat .. mesle chomagh roo sare mas ... daftaraye pare pooore... neshune ghamme akhare ... gham yani chi????emtehanat .... ke male terme akhare .... omidvaram ke man o to .... ye nomreye khoob begirim ... ye nomreye toopo khafan ... omidvaram 20 begirim .. yavare 2.3 iiie man .......

یاور دو ی سه ای من... که تو تو کلاس منی... با هم دیگه درس می خونیم... یاور شادی و غمیم... هک شده اسم من و تو ... رو در و دیوار کلاس... نمرات و امتحانات.... مثل چماق رو سر ماست... دفترای پاره پوره... نشون غم آخره... غم یعنی چی؟؟ امتحانا... که مال ترم آخره... امیدوارم که م و تو... یه نمره ی خوب بگیریم... یه نمره ی توپ و خفن... امیدوارم ۲۰ بگیریم... یاور ۳/۲ ای من...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:11 توسط فرین و ثمین |


افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره. افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟

 

راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-این ماشین دزدیه؟
- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
- بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!
با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
- ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.

 

برگرفته از سایت یک دوست دات کام

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 8:4 توسط فرین و ثمین |


سلاملکم !!!!
خوب هستیــــــــــــــــــن؟!؟!

بــــــــــــله! خوش گذشت!!!

جاتون خالی یه دو سه هفته پیش با دوستان رفتیم یه سر فین لند و اومدیم!!!! خوش گذشت!! جای شما خالی!! دوستان به جای شما!!

بله مثلا واسه پروژه ی محیط زیست تشریف برده بودیم. یه کارگاه گذاشتیم در حدّ بنز !! چند تا بطری و قوطی نوشابه گذاشتیم جلو مردم خارجی گفتیم بیاین بازیافت! استقبال شد از این کار ما!! یکی اومد گفت من در آینده می خوام DESIGNER شم! بعد این کار دیزاینریشونو از این بازیافت ما آغاز کردن! بــــــــــــلـــــــــــــــــــــه!!! خوش گذشت!

عکس ها هم الآن موقعیت مناسبی نیست! در مدرسه هستیم! بعداً خدمت می رسن!

بــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــه!! very very good Ingilish!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 7:47 توسط فرین و ثمین |


رقص آرام

This is a poem

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است.
written by a teenager with cancer.

She wants to see how many
people get her poem.

او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند.

It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید

 

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.


SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید


On a merry-go-round?

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟


Or listened to
the rain


و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،


Slapping on the ground?


آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


Ever followed a
butterfly's erratic flight?


تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


Or gazed at the sun into the fading
night?


یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


You better slow down.


کمی آرام تر حرکت کنید

Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.


زمان کوتاه است
The music won't
last


موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day

On the
fly?


آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟ 
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?


آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed


آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره  
Running through
your head?


در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،


We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"


And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید 
Not see
his


که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?

Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die


اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.    

When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.

Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.  

  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.    

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL
COUNT.

ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.


Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know -
even to those you don't know! It is the request of a special girl who will
soon
leave this world due to cancer.

دوستان عزیز: لطفا این ایمیل را برای همه کسانی که می شناسید و حتی آنها که نمی شناسید بفرستید! این تقاضای دختری است که به خاطر سرطان بزودی جهان را بدرود خواهد گفت.


This young girl has 6 months left
to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling
everyone to
live their life to the fullest, since she never will.


 تنها 6 ماه دیگر از زندگی این دختر باقی مانده است و آخرین آرزوی او این است که میخواهد به همه بگوید زندگی را تمام و کمال زندگی کنند، کاری که او نمی تواند بکند.


She'll
never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.


او هرگز نخواهد توانست در میهمانی پایان دبیرستان با دیگر دوستانش به رقص و پایکوبی بپردازد و یا ازدواج کند و خانواده ای تشکیل دهد.


By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every


شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می توانید کمی امید به او و خانواده اش هدیه کنید زیرا

name
that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per
name
با ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان امریکا 3 سنت

برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.

 to her treatment and

 

recovery plan. One guy sent this to 500 people! So I
know
that we can at least send it to 5 or 6. It's
not even your money, just
your time!

یک نفر این ایمیل را برای 500 نفر فرستاده است! من اطمینان دارم شما می توانید آن را حداقل برای 5 یا 6 نفر بفرستید. لازم نیست از پول خود مایه بگذارید، تنها وقت خود را اختصاص دهید.


PLEASE PASS ON AS A LAST REQUEST.


آخرین  تقاضای یک انسان را اجابت کنید و این میل را برای دیگران بفرستید.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:48 توسط فرین و ثمین |


این پست رو آوردم اول تا بهش تبریک بگین .. آخه بعد از تفلدش فعال شد و ..

تفلد تفلد تفلدت مبارك p-:>

مبارك مبارك تفلدت مبارك

ثمین جان تفلدت مبارک !!!!

!!!HAPPY BIRTHDAY 2 U

شمع ها رو فوت كن يادت نره آرزو كني ... حالا كيكتو بخور .....                   

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 18:30 توسط فرین و ثمین |


Dear *~~ FaRiN ~~* h

!!! HAPPY BIRTHDAY TO YOU !!!

فرین جان،

تولد تولد تولدت مبارک!!!! مبارک مبارک تولدت مبارک!!!!

ان شاءالله خودم جشن 120 سالگیت رو بگیرم!!!!!

گل!!!!!!!گل!!!!!!!گل!!!!!!!! یک هیچ به نفع ما!!!!!

ببخشید داشتم فوتبال ایران کره می دیدم! جوگیر شدم یه لحظه!!

خب فرین جان تولدت مبارک!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:22 توسط فرین و ثمین |


 ** !!!Every body PLZ **

VOTE us

http://night-skin.com/topblog/list/1

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:57 توسط فرین و ثمین |


سلام!! اگه مي خواي خوشحالمون كني...

اگه مي خواي دوستيتو ثابت كني...

اگه مي خواي بگي به يادمون هستي...

اگه به درخواستامون احترام مي ذاري...

اگه واقعا دوست واقعي ما هستي...

به آدرس http://night-skin.com/topblog/ برو...

وبلاگ http://nojavan1996.blogfa.com رو انتخاب كن...

و بعد....

VOTE!

يا يه كار راحت تر!! همين كنار صفحه زير آمار وبلاگ و نظرسنجي، قسمت انتخاب برترين وبلاگ ماه وجود داره!! مي تونين برين همونجا دكمه ي VOTE رو بزنين!! به همين سادگي... به همين خوشمزگي!!!

مطمئن باش با اين كار خيلي خوشحالمون مي كني!

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:33 توسط فرین و ثمین |


سلام!!! در سلامتی کامل به سر می برین هووووووو؟؟؟
خب راستش شاید الآن فکر کنین که دلیل اینکه از ۱ مهر دیگه آپ نکردیم خرخونیه  فقط اومدم بگم اگه این فکر رو کردین سخت در اشتباهین!!!!
دلیلش اینه که هیچ موضوعی نیست که بنویسیم!!!! موضوع بدین!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:31 توسط فرین و ثمین |


 

شلام .... یه شلام ویژه تووووووووپ به نوجوونای مهربون ! 

امروز تولده .... تولـــــــــــد ! تولد وبلاگ  جوووووووونه . یه ساله شد !! مبارک تولدش مبارک ! همه دعوتن ... پس بدویید!!

خب امروز تو جشن تولد همه کار می کنیم. اول بازی. بیاین زو!!

زوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو 

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو 

شرط می بندم اینقدر نیومدی!!!

حالا چی کار کنیم؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حالا نوبتی هم که باشه نوبت ..... کیکه ...!!! هــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا !!!!

۱

۲

و ۳

 

تو خوشگلی

همه راس میگن

با نمکی

همه راس میگن

بین همه وبلاگا

آره آره تو تکی راس میگــــــن

 

 

حالا نوبت چیه ؟؟!!؟؟ ........... اینم کادو های ما به وبلاگ :

حالا کادوی شما چیه ؟؟؟؟؟

نمی خوای هیچی بدی حالا حداقل یه نظری بده زیر ۳ تا هم قبول نیس

 

هم اکنون نیازمند رای های سبزتان هستیم

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:0 توسط فرین و ثمین |


سلام دوستای خوب. حال و احوالتون چطوره؟ چی کارا می کنین؟ واسه مدرسه ها  آماده شدین عزیزای من؟

یه خبر خوب! برای ما خوبه ولی شاید برای شما اصلا جالب نباشه. این طور که بوش میاد رفتیم تو تیم بسکتبال مدرسه!! مستقیم بهمون نگفتن ولی گفتن که یه عکس و فتوکپی شناسنامه بیاریم. این یعنی همون دیگه. نه؟؟

ولی وقتی بریم تو مسابقات منطقه شرکت کنیم همه غولن حتما  ولی خب ما می بریم. مگه نه؟؟ نه؟؟ بی ادب!

خب دیگه ما رفع زحمت کنیم. تعطیلاتم که تموم شد و ... راستی. نظر یادتون نره! البته در این شرایط رای مهم تر از نظره ولی خب اگه زحمت هر دوتاشو بکشین ممنون می شیم!!!!

هم اکنون نیازمند رای های سبزتانهستیم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:21 توسط فرین و ثمین |


سلام! خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

تا حدود ۸:۳۰ ساعت دیگه همه چی معلوم میشه... اینکه منو فرین قراره انتخاب شیم و بریم تو تیم... یا قراره ضایع شیم و شوت شیم خونه هامون  

تو رو خدا!! دعا کنین.... البته میریم مگه نه؟ راستی بازم تاکید میکنم! یه سری به این سایت بزنین! اگه ما رو لایق می دونین بهمون رای بدین!!!

هم اکنون نیازمند رای سبزتان هستیم!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:50 توسط فرین و ثمین |


سلام دوستای گل .....

اگه به نظرت وبلاگ ما خوبه... اگه می خوای مارو خوشحال کنی... اگه میخوای دوستیتو ثابت کنی... لطفا برو تو این سایت و اسم وبلاگ ما رو بزن :http://nojavan1996.blogfa.com و دکمه ی vote رو بزن ....

حتما حتما حتما دقت کنین www نزنیدا! میدونین چقدر منتظر چنین روزی بودیم؟ پس کمک کنین اول شیم! به دوستاتونم بگین برن به ما رای بدن! ( البته اگه مایلین! هیچ گونه زوری در این امر خیر وجود نداره!!! ولی می دونم میرین دیگه نه؟؟؟ )

ما باید اول بشیم ... مگه نه ؟؟؟؟

هم اکنون نیازمند رای های سبزتان هستیم

راستی از امروز تا پایان نظر سنجی همه ی مطالب جدید وبلاگ زیر این پست قرار می گیرند!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:35 توسط فرین و ثمین


سلااااااااااااااااااااام.  دوشنبه هم رفتیم و باختیم و بردیم و اومدیم.  
۲ تا بازی داشتیم. یکی با یه تیم از یه مدرسه دیگه ( که با اجازه آبرو ریزی تمام ۱۲-۲ باختیم!)
یکی با تیمی که امسال واسه مدرسه ی خودمون انتخاب کردن ( که با اجازه یادم نیست چند چند بردیم و آبروی تیم خرد رو بردیم )  ولی خداییش من و ثمین خوب بازی کردیم !!!

وای نبودین ببینین عجب سوتی هایی می دادیم .....   پاس می دادیم به یکی از بچه ها اون پاس می داد به خریف.... منم که داشتم گل می زدم هی دور حلقه چرخید ولی آخر نرف تو ( این منه فرین بود این مطلب کلهم قاطیه!)  یکی از بچه ها که وقتی گل زد فک کرد که دیگه آخرشه بعد بهش می گفتیم پاس بیس بالی بده می گفت چی ؟؟؟؟ می گفتیم ری باند کن می گفت یعنی چی ؟؟؟ ولی مطمینا تو تیم نمیاد هی      گلشو به رخمون می کشید ... فک می کرد هنر کرده در طول این بازی ها ما ( مخصوصا من ( این یکی من بودم یعنی ثمین ) و دوستم فاطمه ) یه پاس جدید تو بسکتبال اختراع کردیم. پاس زیر بغل  این پاس به این شکله که وقتی دور تا دور محاصره ای از زیر بغلت توپ رو رد می کنی بره! ) من خودم یه سوتی دیگه هم دادم. فرین بهم پاس داد و من به جای اینکه بگیرم توپ رو نگاه کردم که از بالای سرم رفت تو اوت!  ولی خداییش در کل من و فرین خوب بازی کردیم.

از اون جایی که خیلی خیلی خیلی خیلی واقعا خوب بازی کردیم  بهمون گفتن که شنبه بریم سر تمرین تیم خرد که آخر سر ۱۲ نفر انتخاب شن واسه تیم! تو رو خدا دعا کنین من و فرین هم بریم تو تیم!! خواهش می کنم. تو ماه رمضون دعاهاتون میگیره!  دعا کنین چون اگه نریم هم که دست از سرمون بر نمی دارن! باید بریم تو مسابقات یه ورزش دیگه ( مثل آمادگی جسمانی و ... ) که انفرادیه  بعد اگه ببازیم تنهایی ضایع می شیم ولی اینجا ۱۲ نفری  البته اون جوری که خودمون ۲ تا حساب کردیم خیلی ها از ما بدترن تو کل ۱۵-۱۶ نفر. ولی خب حالا در هر صورت دعا کنین دیگه  

 

نظر یادت نره!

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:58 توسط فرین و ثمین |


سلام دوستای گل !!!!

راستش ۵ شبنه یکی از بچه ها به من زنگید که شنبه تو مدرسه مسابقه ی بسکتباله و تو هم بیا !!

ازش پرسیدم که به عنوان تماشاچی بیایم ؟؟؟؟ مگه خودتون تیم ندارید ؟؟؟؟؟ گفت که نه آخه مربی مون گفته که هرکی رو که می خواین بگین بیان ....

منم گفتم عصر بهت خبر می دم ... قرار شد که ثمین هم بیاد . تصمیم گرفتیم که ساعت ۱۲ اون جا باشیم که اگه قرار شد ضایع ( اینجوریه دیگه ) بشیم با هم بشیم ...

حالا امروز صبح رفتیم به  ثمین گفتم برو از خانم مربی بپرس که ما می تونیم بی ایم یا نه ثمین نمی رفت ... صبر کردیم تا بقیه بیان .... بعد فهمیدیم که فاطمه به همه زیگیده که بیان ...

رفتیم و با دبیرستانی های خرد بازی کردیم و با اجازتون ۱۸-۱۲ فک کنم باختیم

دعا کنید لاقل دوشنبه که بازی داریم ببریم

پی نوشت : بعضی از بچه ها اصلا بازی بلد نیستن ... چون انتخابی که نبوده همه همین جوری اومدن ولی دیگه کسی نمی تونه بیاد

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 21:37 توسط فرین و ثمین |


 

در گذشت فریدون فاطمی مترجم و مولف ایرانی را تسلیت می گوییم

 

 

 

دوست عزیزم!

شنیدن این خبر که باورش برای همه ما سخت بود همه ی ما را ناراحت کرد... ما را در غم خود شریک بدان... امیدوارم غم آخرت باشد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 19:15 توسط فرین و ثمین |


+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:20 توسط فرین و ثمین |


سلام سلام سلام سلام!

خب... بعد از نوشتن اون پست مدیونی دیروز (همین پایینی) امروز که اومدم دیدم که ۱۳ تا نظر داریم. ولی بعد تو  آمار وبلاگ دیدم که ۲۳ تا بازدید کننده داشتیم. چند احتمال وجود داره:
۱) بازدید کنندگان گرامی ( ۱۰ یا بیشتر که نظر ندادن ) خیلی علاقه دارن که تا آخر عمر مدیون بمونن!

۲) همون بازدیدکنندگان گرامی قبل از پست این مطلب مراجعه کردن.

۳) شایدم که اومدن تو وبلاگ و مطلب نخونده رفتن بیرون

۴) ...؟!

خب حالا میگذریم ولی در هر صورت بدونین که از این به بعد نه تنها اون پست بلکه هر پستی رو که بخونین و نظر ندین مدیونین  خب شوخی کردم! ولی خدایی نامرد نشین نظر بدین دیگه!!

?!?!?!?OK

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:44 توسط فرین و ثمین |


علیکم سلام!! بابا خب آخه فکرشو بکنین... اگه آدم یک ماه آپ نکنه می دونین چی میشه؟! نمی دونین؟! خب حتما وبلاگ ندارین که نمی دونین  خب معلومه چی میشه!! بعد از اون یک ماه هرچی بازدید کننده داشت از دست میده!

از اونجایی که ما تصمیم داریم در ماه تیر وبلاگ رو برای نظرسنجی بهترین وبلاگ ها ثبت نام کنیم ( خیلی اعتماد به نفس داریم!!) شما هم سعی کنین از این به بعد بیشتر بیاین و بیشتر نظر بدین! که ما هم بازدیدمون بره بالا و نظرامونم زیاد شه دیگه!

باشه! حالا که نظر نمی دین ما هم مجبوریم یه چیزی بگیم: هر کی که این پست رو بخونه و نظر نده... تا آخر عمر مدیونه!!!!!!!

خب تقصیر من چیه؟! شما نظر ندادین ما هم بیـــــــب!! بگذریم! تا اینجا که امتحانا واقعا تعریف داره از اینجا به بعدم امیدوارم بیشتر تعریف داشته باشه

خب دیگه پس نظر یادتون نره! همین الان نظر بده... یک.... دو ..... سه!! بدو!!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط فرین و ثمین |


سلام به همه!
به به! بعضیا چند روز پیشا تو وبلاگشون زده بودن که الآن نشستن تو سایت مدرسشون (با ADSL ) دارن آپ می کنن. خوبه که همون بعضیا بدونن که ما هم الآن نشستیم سر کلاس کامپیوتر و داریم آپ می کنیم. هه هه! حالا دیگه چی دارین بگین؟! ها؟! دیگه چی کار می کنین؟ بگین تا بگیم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:46 توسط فرین و ثمین |


شلام !!!!

خب امروز می خوام یکی از انشا های دوستم رو بذارم . به نظر ما و بچه های کلاسمون و ... خیلی قشنگه . حالا شما هم بخونید . خوشتون میاد .

بریم سر انشا .....

 "در مطب دکتر "

آخ چقدر سرم درد می کند . نخیر کمرم ُ گلویم . اصلن به قدری در اعضا و جوارح مبارک درد دارم که الان نمی توانم بگویم کدام درد دارد . ملت هم اصلن فرهنگ ندارند . یکی سگش را آورده دیگری گربه اش را . اصلن هم فکر نمی کنند که این حیوانات محترم ناقل هزار و پانصد نوع بیماری مثل توسکوپلیماز یا نمی دانم و فکر کنم توکسوپلازما یاهر چیز دیگر . اصلن از کلمات و اصطلاحات ایتالیایی نفرت دارم و حوصله ام سر رفته است . تصیم می گیرم با بغلدستیم ارتباط برقرار کنم. شروع یک ارتباط خوب چیست؟ آهان. پرسیدن ساعت! از او می پرسم:"ساعت چند است؟" او ...

* حتما برو تو ادامه ی مطلب!! واقعا می ارزه!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:28 توسط فرین و ثمین |


یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

آغاز سال ۱۳۸۷ خورشیدی مبارک باد!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:18 توسط فرین و ثمین |


سلام .. سلام !

 

به قول اين برنامه كودكاني ها يه سلام پر انرژي !!! بخدا شما هم اگه بعد از 6 ماه سر و كله زدن با درس ها 20 روز با خيال راحت تعطيل باشيد خب پر انرژي ميشيد ديگه !! البته اگه بازم قرار به مدرسه باشه روزي بايد 10-15  ساعت درس بخونيم ....

حالا بي خيال ... اول از همه :

 

            *** عيدتون مبارك *** 

اميدواريم سال خوبي داشته باشيد .

خب اين دفعه چون عيده و حالا ما هم قرار يه تنوعي داشته باشيم من يه متن از « عرفان نظر آهاري » براتون ميذارم كه خودم شديدا عاشقشم ! « عاشقشم با ريتم سنتوري بخونيد »

 خدا مشتي خاك را برگرفت. مي‌خواست ليلي را بسازد، از خود در او دميد، و ليلي پيش از آنكه با خبر شود، عاشق شد.
سالياني‌ست كه ليلي عشق مي‌ورزد. ليلي بايد عاشق باشد زيرا خداوند در او دميده است و هر كه خدا در او بدمد، عاشق مي‌شود. ليلي نام تمام دختران زمين است نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي‌آورم تا عاشق شويد. آزمونتان تنها همين است: عشق.
و هر كه عاشق‌تر آمد، نزديك‌تر است. پس، نزديك‌تر آييد. نزديك‌تر.
عشق، كمند من است. كمندي كه شما را پيش من مي‌آورد كمندم را بگيريد.
و ليلي كمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، گفتگوست، گفتگو با من با من گفتگو كنيد.
و ليلي تمام كلمه‌هايش را به خدا داد. ليلي هم‌صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است كه مشتي خاكم را به نور بدل مي‌كند، و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند.

اين عكسم به افتخار همين متن خوشگل ميذارم !

خب حالا يه تبليغ از سريال هاي عيد بكنم ! سريال " پيامك از ديار باقي " با بازي حامد كميلي را حتما ببينيد ... شبكه يك پخش ميشه ... به گفته خودم فيلم " چپ دست " رو كه فكر كنم اكثرا ديديد بازم ببينيد چون خيلي قشنگه !!! 5 فروردين شبكه يك ساعت 4 بعد از ظهر !!! سريال « مرد هزار چهره » مهران مديري رو هم ببيند قشنگه !!!! ديگه بقيه اش رو هم هر چي دوست داشتيد نگاه كنيد زياد به ما ربط نداره !!

                         اين عكس پاييني رو هم به افتخار یکی از بچه ها  ميذارم .   

  

خب ما رفتيم تا سال ديگه ... ما رو يادتون نره !!!( البته شاید قبل از عید یه آپ دیگه کنیم )

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:34 توسط فرین و ثمین |


سلام. یک نظرسنجی. البته کسانی که قبلا وبلاگ ما رو به علت این که بدقول بودن یا نمی شناختن ندیده بودن نظر ندن!!  بقیه گوش کنن. قالبی که قبلا رو وبلاگ بود ( آبی ملایم ) بهتر بود یا این قالبی که الان هست؟!

جواب هاتون با نظرای خوشگلتون ارسال کنین!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:8 توسط فرین و ثمین |


  سال نو مبارک!! سال نو خورشیدی مبارک!! سال 1387 خورشیدی مبارک!! سال خوبی داشته باشین سرشار از شادی و سلامتی!! واسه ما هم دعا کنین ها!! نامرد نشین یه وقت !

          

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:21 توسط فرین و ثمین |


سلامي به زيبايي هاي بهار

مي درباره ي عيد و چهارشنبه سوري و... بنويسم ولي نمي دونم از كجا شروع كنم . از ... از هفت سين يا از فشفشه يا سيگارت ها يا اصلا در باره ي قاشق زني.

....

........

...............

اول از

خونه تكاني !!!!

نمي دونم شما خونه تكوني كردين يا نه . ولي كار سختيه . من كه اصلا خوشم نمياد . ولي ... ولي مجبورم

حالا نوبته چهار شنبه سوري !!!

شما از سيگارت و .... خوشتون مياد . من كه نظر خاصي ندارم . ولي امسال كمتر شده . نشده ؟؟؟؟؟؟؟‌

كدوم رو ترجيح مي دين ؟‌      ۱ ) از رو آتيش بپريد            يا                  ۲ ) صدا در بياوريد

حالا عيد

بهار آمد  .... بهار آمد ................   بقيه شو بلد نيستم

 

 

         اگه شما مطلبي در باره ي عيد داريد براي ما بفرستيد .

                                                       nojavanan1996@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:40 توسط فرین و ثمین |


 

كاش مي شد كه كسي مي آمد اين دل خسته ما را مي برد

كاش مي شد دل ديوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالي بودند

آسمان آبي بود و نسيم روي آرامش انديشه ما مي رقصيد

كاش مي شد كه غم و دلتنگي راه اين خانه ما گم مي كرد

و دل از هر چه سياهيست رها مي كرديم

و سكوت جاي خود را به هم آوايي ما مي بخشيد

و كمي مهربان تر بوديم

كاش مي شد دشنام جاي خود را به سلامي مي داد

گل لبخند به مهمانی لب می بردیم

بذر امید به دشت دل هم کسی از جنس محبت غزلی را می خواند

و به یلدای زمستانی و تنهایی هم یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم

کاش می فهمیدیم قدر این لحظه  ، كه در دوري هم مي رانديم

كاش مي دانستيم راز اين رود حيات كه به سرچشمه نمي گردد باز

كاش مي شد مزه خوبي را مي چشانديم به كام دلمان

كاش ما تجربه اي مي كرديم شستن اشك از چشم ، بردن غم از دل ، همدلي كردن را

كاش مي شد كه كسي مي آمد و به ما مي فهماند دل ما منزل تاريكي نيست ، اخم بر چهره بسي نا زيباست

بهترين واژه همان لبخند است كه ز لب هاي ما همه دور شده است

كاش مي شد كه به انگشت نخي مي بستيم تا فراموش نگردد

كه هنوز انسانيم . 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:27 توسط فرین و ثمین |


نجات عشق...

در جزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت:« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.»
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.»
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم.»
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.»
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت:« بيا عشق، من تو را خواهم برد.»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟»
علم پاسخ داد: « زمان»
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟»
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.»

منبع: عشق بدون قید و شرط

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 16:2 توسط فرین و ثمین |


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:36 توسط فرین و ثمین |


از آغاز باید که دانی درستکه یزدان ز ناچیز چیز آفریدسرمایه​ی گوهران این چهاریکی آتشی برشده تابناکنخستین که آتش به جنبش دمیدوزان پس ز آرام سردی نمودچو این چار گوهر به جای آمدندگهرها یک اندر دگر ساختهپدید آمد این گنبد تیزروابرده و دو هفت شد کدخدایدر بخشش و دادن آمد پدیدفلکها یک اندر دگر بسته شدچو دریا و چون کوه و چون دشت و راغببالید کوه آبها بر دمیدزمین را بلندی نبد جایگاهستاره برو بر شگفتی نمودهمی بر شد آتش فرود آمد آبگیا رست با چند گونه درختببالد ندارد جز این نیروییوزان پس چو جنبنده آمد پدیدخور و خواب و آرام جوید همینه گویا زبان و نه جویا خردنداند بد و نیک فرجام کارچو دانا توانا بد و دادگرچنینست فرجام کار جهان سر مایه​ی گوهران از نخستبدان تا توانایی آرد پدیدبرآورده بی​رنج و بی​روزگارمیان آب و باد از بر تیره خاکز گرمیش پس خشکی آمد پدیدز سردی همان باز تری فزودز بهر سپنجی سرای آمدندز هرگونه گردن برافراختهشگفتی نماینده​ی نوبه​نوگرفتند هر یک سزاوار جایببخشید دانا چنان چون سزیدبجنبید چون کار پیوسته شدزمین شد به کردار روشن چراغسر رستنی سوی بالا کشیدیکی مرکزی تیره بود و سیاهبه خاک اندرون روشنائی فزودهمی گشت گرد زمین آفتاببه زیر اندر آمد سرانشان ز بختنپوید چو پیوندگان هر سوییهمه رستنی زیر خویش آوریدوزان زندگی کام جوید همیز خاک و ز خاشاک تن پروردنخواهد ازو بندگی کردگاراز ایرا نکرد ایچ پنهان هنرنداند کسی آشکار و نهان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:52 توسط فرین و ثمین |


وای!! نه!! تنها یک روز دیگه!! فردا مسابقات دهه فجره!! دعا کنین!! تو رو خدا دعا کنین که زحمتامون (هرچند کم بود، ولی تلاشمون رو کردیم...) به باد نره!! دعا کنین نتیجه بگیریم!! مطمئن باشین که نتایج مسابقات رو تو وبلاگ می ذاریم... چه اول شده باشیم و چه آخر!! ولی جون مادرتون دعا کنین

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 22:1 توسط فرین و ثمین |


ثمین جان تولدت مبارک !!!!

!!!! HAPPY BIRTHDAY TO YOU

پير شدي ديگه بابا !!

17.gif

!‌  

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 15:54 توسط فرین و ثمین |


سلام ؛‌ شاهنامه ي اين هفته ي ما " ستايش خرد " است . ولي ما تصميم گرفتيم كه روز هاي زوج بذاريم كه لاقل يه زماني تمموم شه . ديگه حرف نمي زنم و شما بريد بخونين .

کنون ای خردمند وصف خردکنون تا چه داری بیار از خردخرد بهتر از هر چه ایزد بدادخرد رهنمای و خرد دلگشایازو شادمانی وزویت غمیستخرد تیره و مرد روشن روانچه گفت آن خردمند مرد خردکسی کو خرد را ندارد ز پیشهشیوار دیوانه خواند وراازویی به هر دو سرای ارجمندخرد چشم جانست چون بنگرینخست آفرینش خرد را شناسسه پاس تو چشم است وگوش و زبانخرد را و جان را که یارد ستودحکیما چو کس نیست گفتن چه سودتویی کرده​ی کردگار جهانبه گفتار دانندگان راه جویز هر دانشی چون سخن بشنویچو دیدار یابی به شاخ سخن بدین جایگه گفتن اندرخوردکه گوش نیوشنده زو برخوردستایش خرد را به از راه دادخرد دست گیرد به هر دو سرایوزویت فزونی وزویت کمیستنباشد همی شادمان یک زمانکه دانا ز گفتار از برخورددلش گردد از کرده​ی خویش ریشهمان خویش بیگانه داند وراگسسته خرد پای دارد ببندتو بی​چشم شادان جهان نسپرینگهبان جانست و آن سه پاسکزین سه رسد نیک و بد بی​گمانو گر من ستایم که یارد شنودازین پس بگو کافرینش چه بودببینی همی آشکار و نهانبه گیتی بپوی و به هر کس بگویاز آموختن یک زمان نغنویبدانی که دانش نیابد به من

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 16:22 توسط فرین و ثمین |


سلامی به گرمی شومینه ؛ همان طوري خودتون ديدين ديشب تو تهران برف زيادي اومد و همه جاي تهرانو سفيد كرد . ولي ما اين دفعه خوش حال نشوديم ، چون ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:27 توسط فرین و ثمین |


سلام! اگه اون پست پایینی ها رو یه نیم نگاه کرده باشین، الان می دونین موضوع چیه... اگرم نگاه نکردین، لطفا فلش کنار صفحه رو بکشین پایین و بی زحمت بخونین اون قبلیا رو هم! خب، بعد از اون بد شانسی که آوردیم و وقت خوبی رو از دست دادیم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 19:35 توسط فرین و ثمین |


سلامی به گرمی دلاتون ؛‌ اين نامه ي چارلي چاپلين به دخترش ،‌مي دونم كمي قديميه ولي اونايي كه نخوندن بخونن .

دخترم، به دنبال نام تو نام من است چاپلين!با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند خودم گريستم.

جرالدين! در دنيائي که تو زندگي مي کني تنها رقص و موسيقي نيست،نيمه شب،هنگامي که از سالن پر شکوه تئاتر بيرون مي آيي،آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن،اما حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند بپرس.حال زنش را هم بپرس… واگر آبستن بود و پولي براي خريد لباس بچه اش نداشت،چک بکش و پنهاني توي جيبش بگذار.

به نماينده خودم در پاريس دستور داده ام فقط اين نوع خرجي هاي تو را بي چون و چرا قبول کند، اما براي خرج هاي ديگرت بايد صورتحساب بفرستي. گاه به گاه با اتوبوس،با مترو، شهر را بگرد.

مردم را نگاه کن و دست کم روزي يک بار با خود بگو:” من يکي از آنان هستم” تو يکي از آن‌ها هستي.

دخترم، نه بيشتر همراه اين نامه يک چک سفيد برايت مي فرستم، هر مبلغي که مي خواهي بنويس و بگير. اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني، با خود بگو سومين سکه مال من نيست!اين بايد مال يک مرد گمنام باشد که امشب به يک فرانک نياز دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 17:3 توسط فرین و ثمین |


سلام ؛‌

اميدوارم تو اين هواي سرد دلاتون گرم گرم باشه . خب هر سال تو مدرسه ي ما مسابقاتي به مناسبت دهه ي فجر مي گذارن كه كلاسيه و يك كلاس از سه مقطع راهنمايي به عنوان برنده انتخاب مي شه . امسال مسابقاتش شامل : رياضي ،‌ فيزيك ، شيمي ، زيست ، سالاد ،‌ حركات نمايشي ،‌سرود ، گزارش تصویری، فتو کلاژ و نماهنگ انگلیسی و عربی است .

ما هم كه اولين ساليه كه به اين مدرسه اومديم و آشنايي كامل نداريم .البته توضيحاتي به ما دادن كه ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:41 توسط فرین و ثمین |


سلام می دونم که طولانیه ولی به خوندنش می ارزه

 

يکي بود يکي نبود

زيرگنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسته بود


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:12 توسط فرین و ثمین |


سلام ؛                                                       ‌

طبق معمول امروز به دليل بارش برف مدارس تعطيل شد . ولي متاسفانه و يا خوش بختانه دبيرستانيا بايد مي رفتن ! حالا اينا مهم نيست مهم اينه كه ما تعطيل بوديم و تو خونه مونديم . البته به نظر من اونايي كه تو اين روز كه برف اومده تو خونه موندن روزشونو از دست دادن . تو روزاي برفي بايد .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:10 توسط فرین و ثمین |


عجب رسميه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
ميرن آدما‚ از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
كجاست اون كوچه ‚ چي شد اون خونه
آدماش كجان خدا مي دونه
بوته ي ياس باباجون هنوز
گوشه ي باغچه توي گلدون
عطرش پيچيده تا هفت تا خونه
خودش كجاهاست خدا مي دونه
ميرن آدما ‚ از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
تسبيح و مهر بي بي جون هنوز
گوشه ي طاقچه توي ايوونه
خودش كجاهاست خدا مي دونه
خودش كجاهاست خدا مي دونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
پرسيد زير لب يكي با حسرت
پرسيد زير لب يكي با حسرت
از ماها بعد ها چه يادگاري
مي خواد بمونه خدا مي دونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا مي مونه

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:9 توسط فرین و ثمین |


برای download  مسنجر ۹ این جا را کلیک کنید .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:54 توسط فرین و ثمین |


سلام. حالتان خوب است؟ ما فکر کردیم که شاید شما بخواهید به عنوان همکار با ما کار کنید. اگر می خواهید ، نام و نام خانوادگی و پست الکترونیک خود را در بخش نظرات به صورت خصوصی برای ما ارسال کنید. ترجیحاً همکاران دختر ۱۰ - ۱۵ ساله باشند.اگر نمونه کاری (مثلا وبلاگی) دارید، آدرس آن را هم ارسال کنید. در صورت تأیید شما توسط مدیر وبلاگ، شما می توانید آغاز به کار کنید.

* موضوع نویسندگی آزاد است. اما از آن جا که این وبلاگ مخصوص نوجوانان می باشد، بدآموزی نداشته باشد! در هر زمینه ای،علمی، فرهنگی، هنری، طنز، نقد، ورزشی و ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:15 توسط فرین و ثمین |


تا حالا دیده بودید یک مرد حامله شود؟ من که ندیده بودم!

لینک: http://www.malepregnancy.com/mingwei/index.shtml

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 20:35 توسط فرین و ثمین |